نستر نها، زیرِ باران...

بنگر آنجا،

بر سرِ دیوار،

در صبحِ بهاران،

نستر نها، زیرِ باران.

 

آتشین و ارغوانی و شرابی

آن همه نقش و نگاران

نسترن ها زیر باران.

 

سر به گوش هم نهاده

پچ پچی دارند گویی

در هراس از رهگذاران

نستر نها ، زیر باران

 

از شبِ طوفان و

سرمایِ دیِ دیوانه، اینک،

یاد می آرند، در صبحِ بهاران

نسترن ها زیر باران.

 

زان زمستانیْ شبانْشان

چیست دانی بر لبانْشان؟

 یادِ یاران، یادِ یاران

نستر نها زیرِ باران.

 

 

محمد رضا شفیعی کدکنی

/ 1 نظر / 20 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم شاید رنگ مورد علاقه ی یکدیگر نباشیم اما روزی برای کامل کردن نقاشیمان به هم نیاز خواهیم داشت به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیده باشیم ...!