دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت....

 

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 

مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

 

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن , حتی قلم گذشت

 

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده , که این جمعه هم گذشت...

 

مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

 

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 

حمیدرضا برقعی

/ 8 نظر / 16 بازدید
صادقی

باز هم در بزن مطمئن باش اگه صلاح باشد جواب خواهد داد موفق باشید [گل][منتظر]

پویا

االهم العجل لولیک الفرج [گل]

عاطفه

اشعار ومطالب زیبایی میذاری بازم بمن سر بزن داداش خوبم

همسفر جاده دلتنگی

آقای جمعه های غریبی ظهور کن دل را پر از طراوت عطر حضور کن یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن

راه فردا

دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارید و ممنونم که به وبلاگ من سر میزنید . نیز سال نو را به شما برادر عزیز تبریک می گم انشالله موفق باشید.

محمد داداشی

گل نرگس چه شود، بوسه به پایت بزنم/ تابه کی خسته دل از دور صدایت بزنم/ گل نرگس نکندمهر، زمن برداری/ داغ دیدار رخت رابه دلم بگذاری/ اللهم عجل لولیک الفرج.

سعیدرضازاده

آقاجون کی باشه درکنار من باشی و من کنار تو یاورمن باشی و من یاور بی قرار تو .......[گل]