بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام...

 

 نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیده ام

شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیده ام

گرچه خاموشم ولی آهم بگردون می رود

دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام

می دهم مستی به دلها گر چه مستورم ز چشم

بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام

جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی

شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام

 

 

رهی معیری  

/ 3 نظر / 19 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

اگر مرد آزاده یک روز از خصلت پاک خود دست بکشد، دیگر شایسته ی داشتن این نام نیست ...

همسفر جاده دلتنگی

انسان های ناپخته همیشه می خواهند که در مشاجرات پیروز شوند ... حتی اگر به قیمت از دست دادن «رابطه» باشد ... اما انسان های عاقل درک می کنند که گاهی بهتر است در مشاجره ای ببازند، تا در رابطه ای که برایشان باارزش تر است «پیروز» شوند.